چرخ که امشب که به کام دل ما خواسته گشتن
دامن وصل تو نتوان به رقیبان تو هشتن
نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانه مائی
سعدی این گفت و شد از گفته خود باز پشیمان
که اسیر غم هجر تو هدر گوید و هزیان
کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان
پرتو حسن تو گوید که تو در خانه مائی!

خوبید؟؟؟
توی این آپ تصمیم گرفتم نظر شما رو در مورد وبم بدونم و میخوام بدون تعارف بگید و بهم کمک کنید
که وبم بهتر از این بشه هر نظری که دارید در مورد وبم و این که چی بزارم بهتر میشه رو بگید و مطمئن
باشید حتما به نظراتتون احترام میزارم .
از همه ی شما که میاین و با نظراتتون شرمندم میکنید هم خیلی ممنونم .
در آخر هم این عکس رو به همه ی شما عزیزان تقدیم میکنم امیدوارم خوشتون بیاد .
دوستتون داررررررررررررررررررررررررررم .
خدانگه دار .
لينك |
نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 10:51 قبل از ظهر توسط N e D a
| او را برنگ و بوی نگویم نظیر نیست
گلبن نظیر اوست ولی دلپذیر نیست
ما را نسیم کوی تو از خاک بر گرفت
خاشک را به غیر صبا دستگیر نیست
گلبانگ نی اگر چه بود دلنشین ولی
آتش اثر چو ناله مرغ اسیر نیست
غافل مشو ز عمر که سکن نمی شود
سیل عنان گسسته اقامت پذیر نیست
روی نکو به طینت ساقی نمی رسد
گل را صفای شبنم روشن ضمیر نیست
با عمر ساختیم ز دل مردگی رهی
ماتم رسیده را ز تحمل گزیر نیست
رهی معیری
www.avayeazad.com
لينك | نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط N e D a |بساط باده و عیش فراهمی دارم
کنار جو، چمن شسته را نمی خواهم
که جوی اشکی و مژگان پُر نَمی دارم
گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند
که من به گوشه ی خلوت، چه عالمی دارم
تو دل نداری و غم هم نداری اما من
خوشم از اینکه دلی دارم و غمی دارم
چو حلقه بازوی من، تنگ، گِرد پیکر توست
حسود جان بسپارد که خاتمی دارم
به سر بلندی ی ِ خود واقفم، ز پستی نیست
به پشت خویش اگر چون فلک خمی دارم
ز سیل کینه ی دشمن چه غم خورم سیمین؟
که همچو کوهم و بنیان محکمی دارم...
سیمین بهبهانی
www.avayeazad.com

