خوش آمد بهار
گل از شاخه تابید خورشید وار
چو آغوش نوروزر پیروز بخت
گشوده رخ و بازوان درخت
گل افشانی ارغوان
نوید امید است در باغ جان
که هرگز نماند به جای
زمستان اهریمنی
بهاران فرا میرسد
پرستیدنی
سراسر همه مژده ایمنی
درین صبح فرخنده تابناک
که از زندگی دم زند جان خاک
بیا با دل و جان پاک
همه لحظه ها را به شادی سپار
نوایی هم آهنگ یاران برآر
خوش آمد بهار
فریدون مشیری
www.avayeazad.com

تا خود چه باشد حاصلی از گریه بی حاصلم ؟
چون سایه دور از روی تو افتاده ام در کوی تو
چشم امیدم سوی تو وای از امید باطلم
از بسکه با جان و دلم ای جان و دل آمیختی
چون نکهت از آغوش گل بوی تو خیزد از گلم
لبریز اشکم جام کو ؟ آن آب آتش فام کو ؟
و آن مایه آرام کو ؟
تا چاره سازد مشکلم
در کار عشقم یار دل آگاهم از اسرار دل
غافل نیم از کار دل وز کار دنیا غافلم
در عشق و مستی داده ام بود و نبود خویشتن
ای ساقی مستان بگو دیوانه ام یا غافلم
چون اشک می لرزد از موج گیسویی رهی
با آنکه در طوفان غم دریا دلم دریا دلم
رهی معیری
www.avayeazad.com
لينك | نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط N e D a |زردها بي خود قرمز نشده اند
قرمزي رنگ نينداخته است
بي خودي بر ديوار
صبح پيدا شده از آن طرف کوه "ازاکو" اما
"وازانا" پيدا نيست
گرته ي روشني مرده ي برفي همه کارش آشوب
بر سر شيشه ي هر پنجره بگرفته قرار
وازانا پيدا نيست
من دلم سخت گرفته است از اين
ميهمان خانه ي مهمان کش روزش تاريک
که به جان هم نشناخته انداخته است
چند تن خواب آلود
چند تن نا هموار
چند تن نا هشيار
نيما يوشيج
با تشکر از یک دوست
لينك | نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط N e D a |